![]() |
![]() |
|
| این فقط خاطرات زمستانهای سوزان من است |
|
/خوب بودیم خوب هستیم / تلاشمان برای بدست آوردنمان هیچ بود به اینجانگاه میکنم به جایگاهم اما واقعا همان دخترک پر از نوشته هستم کجایم ؟ چرا؟ |
|
+ تمام احساسم در
88/10/29ساعت توسط اقلیما |
|
|
خانه ام سلام گرچه دوسالی نبودم گرچه زخمها خوردم و هجرانها کشیدم اما دیگر اینجا می نویسم مثل گذشته های دور باز هم شروع میکنم . از امروز اینجاهم خانه ی من است. |
|
+ تمام احساسم در
88/09/18ساعت توسط اقلیما |
|
|
می دونی: که از کسی نباید انتظار داشت که حرفاتو بشنوه و صداتو دوست داشته باشه .... باید تصمیم بگیری که آیا حرفاشون راست بوده و یا نه.. میخوام از امروز شروع کنی و همیشه اینو بگی. بر زمینت می زند نادان دوست بلندت میکند دشمن دانا اینو همیشه مادر می گفت حالا باید اجراش بکنم.. فکر می کنی موفق میشم؟ نه نمی خوام بگی باز تصمیم آنی گرفتی باز میخوای آداب لاجرم سر لوحه کنی فقط بگو کار خوبیه یا نه ؟ bbbbbbbbbbbbbbbbbb |
|
+ تمام احساسم در
86/09/21ساعت توسط اقلیما |
|
|
این همان شروع است دستها را بگشاییم و برای آمدنش دعا کنیم تا با باران بیاد با همان عطر قدیمی چَنِل.. و چه خوب بوی عطرش تا زمانی که دستهایم را به آب نسپرده بودم در لابلای سر انگشتانم می پیچید. ***از ما نپرس *** حال همه ی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند. |
|
+ تمام احساسم در
86/06/14ساعت توسط اقلیما |
|
|
دستانم خونی شده این را شِری می گوید و تو اما ساکت ایستاده ای و تماشا می کنی . به دسیسه هایم فکر کن که ملائکه را از یاد برده اند . روزگاری دستهایم بوی ملائکه میداد اما امروز خون، بوی تعفن ،بوی همان خرگوش بیهوش شده را میدهد.. می توانم بفهمم که چگونه خواهم مُرد این را نیز از دستانم خواهم فهمید . اما می شود این را دریافت که چشمهایت باز به من دروغ گفتند مثل دستان من!!!! bbbbbbbbbbbbb |
|
+ تمام احساسم در
86/05/23ساعت توسط اقلیما |
|
|
همیشه جسارت میخواد همیشه خون خرگوش روخوردن و یا نفرین سگ رو به جون خریدم و یا طعمه جفت مار شدن جرات می خواد . که من هیچوقت ندیدم. bbbbbbbbbbbbbbbbbb |
|
+ تمام احساسم در
86/05/08ساعت توسط اقلیما |
|
|
رز..... دن ..... دلم براتون تنگ شده دلم برای اون وبلاگ قدیمی تنگه .... چه خوب بود مگه نه؟؟؟ bbbbbbbbbbbbbbbbbb |
|
+ تمام احساسم در
86/04/26ساعت توسط اقلیما |
|
|
جایم اینجا نبود بوی نمناکی اتاق، به مشامم میرسد از این پس باید اینجا سکنی گزینم و پس از چه می شود ؟ نمی دانم. همه را در لابلای خاکها می جستم اما همان فانوس جهیزیه ام را نیز برده بودند تاریک و نمناک بوی گل و خاک از بینی ام بیرون میزد که ناگاه فهمیدم حالا نوبت کرمهای بی آزار خاک شده است . اما اینگار آنها نیز دیگر بی آزار نبودند. پس مرا چه میشود ؟ که نمی توانم تکان بخورم که ناگاه صدای صلوات و عطر گلاب پیچید. bbbbbbbbbbbbbbbbbb |
|
+ تمام احساسم در
86/04/19ساعت توسط اقلیما |
|
|
کاش می شد همه را بخشید ، کاش می شد اشک ریخت و خالی شد، کاش می شد دل کوچکمان را وسعت دریا دهیم تا شاید در انعکاس صدای شب نسوزد. کاش می شد مرا می بخشیدی آنچنان که همه ی دنیا را بخشیدی ، کاش می شد روح را حمام تازه ای کرد و با محبت شستشو داد، کاش می شد نفس کشید ... آنقدر که تمام هوای شهرمان را در ریه هایمان فرو کنیم و برای فرو خوردن آن تاوان سنگینی نپردازیم. bbbbbbbbbbbbbbbbbb
|
|
+ تمام احساسم در
86/04/12ساعت توسط اقلیما |
|
|
یه درد بزرگ یه اندوه بیکران به سراغم آمده ... همیشه همینطور بوده توی این روز گریه کردم گریه کردم گریه کردم!!! و هیچ کس مرا نفهمید و به عمق ماجرا پی نبرد که من نیز می خواهم هر آنچه برای دیگران خواستم. و همه ی اندوهم را به خاطر قلب پر از چرک و تعفنم می دانم . قلبی که سیاه شد و هیچ رنگی آن ننگ را نقاشی نکرد همیشه همینطور بوده و چکه های اشک بر گونه ها حاکی همان لحظه های تلخ است . تو بگو چاشنی میخرند و یا همانند همه ساله خود دست به کار شوم. پیوست: شاید نباید می نوشتم، اما بغضم جوابگوی دفتر خاطره ها نبود تصمیم گرفتم اینجا نیز بنویسم تا شاید خالی شدن قلبم را اینجا حس کنم. bbbbbbbbbbbbbbbbbb
|
|
+ تمام احساسم در
86/04/09ساعت توسط اقلیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می توانم بنویسم اینجا دیگر دستانم خسته نیست و دهانم پر خون نیست، اینجا جای سرخی سیلی را کسی نمی بیندو سوزش شلاق های پشتم دل کسی را نمی آزارد. اینجا فقط من هستم و یک دنیا نوشته...
|
| دست نوشته هاي من |
|
دی 1388 آذر 1388 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|